تبليغاتX
مسافر شهر تنهایی
+ نوشته شده توسط مهم نیست در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 9:49 |
+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:35 |
 

                                                                

حالا خیلی وقته که تو صاحب یه خونه جدید شدی

درسته که قبلا مال من بوده ولی تو تمام سالهای عمرم

خالی و متروکه بوده و به هیچ کس اجازه تصاحبشو ندادم

تا اینکه سر و کله تو پیدا شد و من اونو با کلی امید و آرزو

دادمش به تو به این امید که هرگز ولش نکنی به امون خدا

آره می دونم یه خرده زیادی نقلیه ولی فکر می کنم

واسه یه نفر خوب باشه آخه من اونو به کسی جز تو ندادم

نمی دم و نخواهم داد

خونه جدید مبارک به قلبم خوش اومدی

هرگز تنهام نزار

                                                                                    

 

+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:34 |
+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:27 |

در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد و

چشمانم غرق نگاه تو بهاری شد

بی انتها بود مثل آبی دریا زیبا بود مثل غروب

خورشید دلچسب بود مثل بوییدن گلهای مریم

سکوت همه فضای خالی وجودم را پر می کند

کاش می شد این سکوت با پلک زدنهایت به پایان رسد.

تو دریایی ترین آبی آرام و من موجی گرفتار اسیر دست طوفان هستم.

+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:26 |

+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:24 |
+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:20 |

+ نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 15:17 |
+ نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 13:41 |

 Image hosting by TinyPic

گيرم بازم بيادو از عاشقي بخوني گيرم تا دنيا دنياست بخواي پيشم

بموني روز غمم نبودي خوشيت با ديگرون بود منو به کي فروختي؟

اون از ما بهترون بود مياي بيا

 ولي حيف،حيف ديگه خيلي ديره حالا که خاطراتت يکي يکي ميميره

 کي گفته بود که تنهام وقتي تو رو ندارم بازم ميگم

 بدوني منم خدايي دارم برگشتي اما انگار تو باختي توي بازي غرورتم

شکستم به چيت داري مي نازي؟

+ نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 13:38 |


Powered By
BLOGFA.COM